+ فقط منتظرم.. مثه اسکلت مرد نمکی که تو موزه هگمتانه همدان منتظر چیزی به اسم "هیچی" نشسته.. مطمئنم یادته.. حتما پیام میدی، حتما..+ فایزه جونم امروز عالی بود عشقولی !! ♥ هیچی منو به اندازه بچه هام قد و نیم قد به وجد نمیاره.. علی کوچولو که یه گوشی قدیمی دستش بود- علی میدی با گوشیت زنگ بزنم؟- خبابه! باش باژی میکنم..- چیپس دوچت دالی ؟ چیپش بخول عجیجم!- نه خونه مون مامانم کِک ( کیک ) دُلُشت میکنه!- چجوری؟- شیل میلیزه تو هندونه میشه کِک!- هندونه رو تو شیل بریزه چی میشه؟- شیل- خربزه تو شیل چی ؟- بابام میله سل کار ، بچه نمیبلن ، اونجا بده..- آخ الهی فداتشم، نریا پیش مامانیت بمون..فایزه : زهره خفه شو !! به قیافه ت نمیخوره اینقد مهربون باشی !- گمشو عوضی =))) خخخنرگس سادات.. محمد حسین.. مهدی.. شهریاری :))وااای وقتی زنگ میزدم پول شهریه رو بیارن صدامو اونقد عوض کردم و کشدار و ملیح حرف زدم که فایزه از خنده نمی تونست خودشو کنترل کنه ! حس منشی دکتری گرفته بودتم درحد لالیگا!!پشت میز نشسته بودیم زهراسادات هم اومد! وای عالی بود :) تازه یه پسر کوچولو اومد گفت : مامان پام خورده به میز درد میکنه..مامانش : خب من چیکار کنم؟من به پسربچه : بیا چیپس بخور خوب میشه =)یه دختر بچه ( نرگس سادات ) خفن به کاسه چیپسا نگاه خریدارانه مینداخت!_ خوشگل خانوم تو هم بخور!وای خدایا ! چقد ماه بودن!یه مشت پسر ده/یازده ساله ی پررو هم بودن که میخواستن روی من رو کم کنن تو زبان!! میگفتن علی رو بنویس به انگلیسی پاتخته نوشتم! گفتم علی که چیزی نیس من اسماعیل هم بلدم! یکیشون گفت خوب سموئیل رو بنویس! اینو گفتم شاید i و y شو اشتباه بنویسم منم پیچوندمشون گفتم این که فارسی نیست و خلاصه از مهلکه استخلاص همی یاف midnight memories ...
ما را در سایت midnight memories دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 114 تاريخ: چهارشنبه 13 بهمن 1400 ساعت: 15:58